سيد: فكر كردي چي؟ به امام حسين بالامم ميدونم، پايينمم ميدونم... غصه
ورم داشته... همش شده التماس... اي گور پدر نشئگيه بعدِ التماس!
همیشه بلندتر است
کاغذت که بیاید
جواب همه ی سرکوفت هایت را یکجا خاهم نوشت
متنی که در زیر(احتمالن)می خانید قرار بوده است که ترجمه ای باشد از یک (به گمانم)شعر از" بکری طاهر" شاعر تونسی که در میانه راه به دلیل عدم امکان ترجمه و یا محتمل تر به دلیل دانش اندک من در زبان فرانسه تبدیل به یک اقتباس آزاد شده است.به هر رو متن قرانسه و (نا)برابر فارسی آن آورده شده است تا ...
La ville qui monte
La ville qui descend
Et toi
Le passé qui remonte
Le présent qui redescend
Sans Tage
Sans Port
Tu attends
A Alfama
En suspens
Que se pose
Sur le toit de ton coeur
Peut-être une colombe
Ou la parole qui lève l’ancre
Ou que se lève le vent
Sans voiles
Ni statues
Ta barque
Toujours l’océan
شهری که برمی خیزد
شهری که سقوط می کند
و تو
گذشته ای که گیر می اندازد آدم را
و لحظه ای که باز برمی خیزد
بی هدف
بی جایی برای پهلو گرفتن
تو انتظار می کشی
در آلفاما
معلق و بلاتکلیف
که پهلو می گیرد
بر دیوار قلبت
شاید فاخته ای
یا سخنی که لنگر می اندازد
یا چیزی که باد می اندازد
بی بادبان ها
بی تندیس ها
کرجی ات را
همیشه دراقیانوس
...توده همچون حیواناتِ زبان بسته است،و سکوت اش به سکوت آنان می ماند.توده، به رغم مرگ آزمایی هایی که از سرگذرانده (و اجتماعی سازیِ دایمی و اطلاعاتی که توده تسلیم اش می شود البته معادل آزار آزمون وار حیوانات آزمایشگاهی است) نه می گوید که حقیقت نزد چپ است یا نزد راست، نه انقلاب را ترجیح میدهد و نه سرکوب را .توده حقیقت و خردی ندارد.هر صفت خود خواسته یی را می توان به توده نسبت داد.توده وجدان و ناخودآگاهی ندارد...
" در سایه ی اکثریت های خاموش"
ژان بودریار
خاک ناگزیر تسکینم می دهد
تسکین را تزریق می دهند
می دانی تزریق یعنی چه با یک سرنگ برای هوا خوری وقتی که پیاده رو به رگهایت ختم میشود؟
نه، تو به این سوالها جواب نمی دهد
خاک ناگزیر تعین نا گزیرم می دهد
با بی تسلیمی در گریز جایی برای نرفتن یا جایی برای نرفتن یا جایی برای نرفتن یا جایی برای نرفتن
نه، تا فردا صبح این کاغذ هم من کوتاه بیاتر از شما نیستم این را همه می دانند من به بی بلندی شما مایلترم حتی وقتی که ردپایتان که کاملن بی ربط روی برف شب پیش شایعه میشود
آه من معتادم به هوا به زندگی به شاملو حتا به شایعه ی ردپایتان که پیشتر بی ربط
من از سگ پدری خسته ام از سگ مادری از خودم که با شما نه بی با شما امکان ندارد که لب بزنم پیش از شما
شاعر که شما باشید آقا جانش برایتان گفته بود که کلمه-هر چند سویه های رمانتیک دارد-نا قابل
من همانطور که به استحضارتان رسید به چشم های شما تاکید دارم حتا در خاب این محتمل ترین احتمال حمل سوژه با ح حوله
بازیگر شلوارش را با مهارت خاصی بالا می کشد که می خاست نوشته شود دماغش
شاعر همچنان انتظار میکشد مثل تصویر ثابتی از یک الکتروکاردیوگرام که دستگاهی است برای تعیین منحنی ضربان قلب شاعر که ادامه ی تعریفش که به صدایش منتهی از حوصله شما خارج
من از دستهای شما هم خسته ترم حتا از کلماتی که با س سه نقطه شروع میشوند در فرهنگ معین یا پرنسس دایانای توی قاب
یا شما یا هیچکس
من از انتهای تصمیم پدربزرگ ترم می آیم
که خدا به خدا
این دیگر پایان ندارد
به جان خودتان که چشمانتان
پاییز است و
زرشک
من دارم نقطه گریه میکنم نقطه
خنده ام میگیرد
فردا٬ تمام کهکشان ها را یک تنه گز می کنم
اين شعربا ده شماره سكوت آغاز مي شود
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
حالا كه خيالم راحت
و كفشها
از راست شروع مي كنم از دنده چپ بلند شدن
سرم كه درد ميكند
براي كدئين
و حتي بدتر
وسرنگ هم به هم نمي رسد
وقت نيست ودوستداران من دلتنگ قطره هاي سياه ملاقه
از رنگ كلاغي مادرم كه اخيرن های شعر زياد است پای درخت کاج می کاريم
من و برادرانم كه همه سبيل هاي به چه بلندي
اين زمان مجردي است كه سبز نمي شود
صداي سگ در مي آورند مادر سگ ها كه بچه كلاغ هاي كاج نشانند
ول مي شوم كنار سرراه
دختري به چه زيبايي
دست مي كند تخم كلاغ ها را
ارضا مي شويم
من وبرادرانم كه همه سبيلهايي به چه بلندي
تاب نمي آورد
پا در كفش هايي كه جاده ايي شده اند نمي گذاريم
نه
اين را حتما مادر هر جايي ام از جايي آورده
زلفانش كه ليمو وش است
كه مشاطه شانه مي دهد ويار موج هاي آبگونش را
نه
اين را هم نه
شايد همان كه نگاهش شيرم مي داد در روز زمستان
دلتنگي ما به اين سادگي ها كه نه
كمي كشدارتر از ما سراغ كلاغ هاي كاج نشان را مي گيرد
و ما
من وبرادرانم كه همه سبيلهايي به چه بلندي
كه حالا يا كلاغ شده ايم يا دختري در چند خط قبل
پرواز مي كنيم كه ادامه اش
يا مي رسد به مادر هر جايي ام يا دختر خط هاي پيش كه حالا مادرهرجايي ام شده
دستم به سيب نمی رسيد
من و آقايی که شما باشيد آخرين جريمه اين دفتريم