تبليغاتX
متولد نه و چهل و هفت دقیقه شب
مشعور
دِِِِيروز را فراموش مِِِِي کنم
به زمِِِِين مِِِِي رسم
به جنون
شکل آبِِِِي غرِِِِيزه
که سرخترِِِِين حرف آخر است
شبِِِِيه رمانتِِِِيک هاِِِِي عهد بوقِِِِي
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 10:35  توسط علی کاظمی  | 

کولي تمامش کن
فاصله از فرسنگ کوتاه تر نيست
تو ماندني شدي
به شماره
که فال بفروشي
تا ابيات خاطراتت را در افعال ماضي صرف کني
کولي بمان با خنده هاي سيگار تمام نشو
تو حلقه حلقه شدني نيستي
آه کولي کولي کولي
به کس کشي افتاده اي
شاعرانه تر
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 13:23  توسط علی کاظمی  | 

داستان شعرهايي که به طرز عجيبي با همند(قسمت اول) :

1-از انقطاع يک ثانيه شروع مي شود
بادهاي شمال
با جهت هايي بي طرف
خانه هايي خواب آلوده را صرف مي کند
تکراري و بي تاکيد
به مسير دلهره مي رسد
دايره در دايره
بي ضلع و مبهم
همه بادهايي که از شمال مي وزند را فراخوانده ام
با احتساب همه بادهايي که از شمال مي وزند
… آه…
فراخوانده ام
ولي شما به عادت چشم هاي ما عادت کن لطفن!
بي گل و پروانه و خيال بادهايي که ذکرشان رفت
بخاه باش که در مسير دايره باشي فيلسوفانه و به دنبال خود
با حرف هايي نه چنداني معمولي
به سبک کله باددارها…
2-اين روزها همه کلمه هاي رفتنم خيس است
بايد فکري بکنم به چتر
مثال هايي که همه از پريشب يک باران مي آيند
استنتاق شده اند
و در سپيده دم يک پس فردا تيرباران خواهند شد…
+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 1:59  توسط علی کاظمی  | 

تمام کلمه های رفتنم خیس است

من می آیم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 21:55  توسط علی کاظمی  |