اين شعربا ده شماره سكوت آغاز مي شود
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
حالا كه خيالم راحت
و كفشها
از راست شروع مي كنم از دنده چپ بلند شدن
سرم كه درد ميكند
براي كدئين
و حتي بدتر
وسرنگ هم به هم نمي رسد
وقت نيست ودوستداران من دلتنگ قطره هاي سياه ملاقه
از رنگ كلاغي مادرم كه اخيرن های شعر زياد است پای درخت کاج می کاريم
من و برادرانم كه همه سبيل هاي به چه بلندي
اين زمان مجردي است كه سبز نمي شود
صداي سگ در مي آورند مادر سگ ها كه بچه كلاغ هاي كاج نشانند
ول مي شوم كنار سرراه
دختري به چه زيبايي
دست مي كند تخم كلاغ ها را
ارضا مي شويم
من وبرادرانم كه همه سبيلهايي به چه بلندي
تاب نمي آورد
پا در كفش هايي كه جاده ايي شده اند نمي گذاريم
نه
اين را حتما مادر هر جايي ام از جايي آورده
زلفانش كه ليمو وش است
كه مشاطه شانه مي دهد ويار موج هاي آبگونش را
نه
اين را هم نه
شايد همان كه نگاهش شيرم مي داد در روز زمستان
دلتنگي ما به اين سادگي ها كه نه
كمي كشدارتر از ما سراغ كلاغ هاي كاج نشان را مي گيرد
و ما
من وبرادرانم كه همه سبيلهايي به چه بلندي
كه حالا يا كلاغ شده ايم يا دختري در چند خط قبل
پرواز مي كنيم كه ادامه اش
يا مي رسد به مادر هر جايي ام يا دختر خط هاي پيش كه حالا مادرهرجايي ام شده